تا سن پطرزبورگ

من اینجاییم و چراغم در این خانه می سوزد...

تا سن پطرزبورگ

من اینجاییم و چراغم در این خانه می سوزد...

درباره بلاگ
تا سن پطرزبورگ

از همه شماهایی که اینجا رو دنبال می کنید و وقت میذارید بسیار سپاسگزارم. ببخشید اگر زود به زود نمی نویسم...

۰۹ آذر ۹۴ ، ۰۰:۱۶

سرزمین های مقدس

به نظرم من آدمش نیستم! آدم اینطوری رفتن. توی هجوم و ازدحام جمعیت لب مرز. آدم این همه بی نظمی و سرما و گرما تحمل کردن. آدم پیاده رفتن های طولانی و بو گرفتن و گرد و خاک خوردن. آدم حمام و دستشویی صحرایی و خوبیدن توی بیابون و همپا شدن با آدم هایی که درسته که همه یه ایدئولوژی و یه هدف و یه عشق دارند اما بهرحال آدمهای مختلف از قومیت های مختلف هستند. من آدم زیارت کردن از دور و دست نزدن به ضریح نیستم. حتی نمی تونم در برابر فشار یک نفر مقاومت کنم چه برسه به فشار صدها نفر. نه هر چی فکر می کنم می بینم حتی اگه سالم هم بودم آدم پشت کامیون سوار شدن و کف اتوبوس خوابیدن هم نبودم. من؟! من بیشتر از سیزده ساله که دلم می خواد برم زیارت نجف، زیارت کربلا. برم و ببینم کوفه کجاست. همه این سالها من دعا کردم که بتونم شام رو ببینم اونجایی که اسرای کربلا گفتند: امان از مردم شام! من یه روز بالاخره میرم. آروم توی خنکا و خلوت هوای شهر کربلا، یواش یواش بین الحرمین رو راه میرم. بعد مودب و بنده وار و تمیز توی صحن و سرای امام حسین می شینم و "زیارت عاشورا" می خونم. همه حرم حضرت عباس رو با دقت بو می کشم و توی اون هوای دم غروبش با آرامش نماز می خونم. اصلا تصمیم گرفتم یه شب همون وسط بین الحرمین بشینم و مردم رو نگاه کنم. مگه میشه این همه حرف توی دلمو بردارم ببرم توی شلوغی و نفس های خسته زوار و گرد و خاک توی هوا بزنم؟! نه من آدمش نیستم. من یه روز حوالی اردیبهشت، وقتی هنوز بهار توی سرم چرخ میزنه توی خلوت ترین گوشه حرم امیرالمومنین حرفهامو آروم زمزمه می کنم... امان از مردم عراق که اگه امام خودشون رو به درجه ای از آزار نمی رسوندند که اونها رو نفرین کنه، اینطور سالها گرفتار نبودند. بعضی از زیارت ها رو باید رفت و بعضی از عرض ادب ها رو باید خواست. قبل از مرگ بعضی از زمین ها و سرزمین های مقدس رو باید بوسید... 

۹۴/۰۹/۰۹
7660 ...

نظرات  (۱۱)

خلوت رو شاید بتونی تو بین الحرمین تجربه کنی ولی خنکا :| فر نکنم!! آه... خنکا!! من از کربلا خاطره خوبی ندارم!! یعنی من کلا همیشه تو جاهای زیارتی حال مذخرف بودن در جایی بین زمین و آسمون و نداشتن هیچ تعلق خاطری و دیدن کرور کرور آدم با عشششقی عجیب و ازون ور رفتارهایی در جهت عکس اون عشق و کلا گیج بودن در تشخیص درست و غلط و پیدا کردن راه خودم بدون توجه به عملکرد بقیه بوده ام!! 
 امیدوارم تو یه روزی ولی به آرزوت برسی:)
به چرت و پرتای منم توجه نکن :دی چند روزه قاطی کردم!!
پاسخ:
چرا قاطی کردی؟ 
البته منم از اون آدمهایی که توی ذهنت هست نیستم. هر جایی برای زیارت نمیرم ولی خب عراق داستانش فرق می کنه. کلا باید خودم ببرمت بفهمی زیارت یعنی چی:))
اردیبهشت اونجا از گرما میمیری . یکم باید تو این قسمت ارزوت تغییر ایجاد کنی بکن اسفند خخخ
پاسخ:
اسفند که آدم نمیره زیارت خواهر :)
من هم خلوت رو دوست دارم:)
پاسخ:
زیارت توی خلوتی حال میده اصلا :)
توصیه میکنم عقب نندازین و همین اردیبهشت 95 ایشالا اونجا باشین
پاسخ:
انشاا.. قسمت بشه فعلا که خیلی ساله نشده:)

سلام

 

عالی ودلنشین  بود

پاسخ:
سلام
مرسی و ممنون که وقت گذاشتید:)
عزیز عراق هوایی بس گرم داره. چند سال پیش اوایل اسفند قسمت شد و رفتم با خواهرم هوا گرم بود! اگر انتظار هوای خنک اونم توی اردیبهشت داری سخت در اشتباه هستی. برای کمی خنکی باید زمستون بری تازه اون موقع هم آفتابش آدم رو می سوزونه. 
پاسخ:
پس باید از تجربه شما استفاده کنم و یه فصل خنک برم ولی اسفند دوست ندارم برم سفر. دم عیدی آدم باید سر خونه و زندگیش باشه به نظرم.
۰۹ آذر ۹۴ ، ۱۱:۱۳ آلبرت کبیر
التماس دعا :)
پاسخ:
اگه رفتم که چشم روی چشمم:)
۰۹ آذر ۹۴ ، ۱۴:۳۶ یه داوطلب
عزیزم رفتی، یاد ما هم باش!
منم آدم خلوتم، تو شلوغی تمرکزمو از دست میدم. یه فوبیای بدی از جمعیت دارم. مثلا یه مرکز خرید هم برم، ببینم کلی ادم هست، میگم بریم، بی خیال، بعدا ...
پاسخ:
اگه خدا قسمت کرد و خواستم برم حتما اعلام می کنم و اون موقع اسم همه دوستامو یادداشت می کنم که اونجا یادم نره:)
من توی عید رفتم....خیلی چسبید.یادمه از حرم امام علی و امام حسین به سختی دل کندم....منم ادم این جوری رفتن نیست.فقط دلتنگم.ایشالا نصیبتون بشه
پاسخ:
خوشا به سعادتتون. از دعای خیرتون هم ممنونم. اما چرا ناشناس؟ :)
من اصلا سوسول نیستم. دستشویی صحرایی زیاد تجربه کردم و حموم نمره هم رفتم اما وقتی این جمعیت رو پیاده میبینم اولین چیزی که به ذهنم میرسه همین معضل گرما و عرق و نظافته!
پاسخ:
منم سوسول نیستم و دقیقا معضل منم همین موارده و اصلا موندم طرف چطوری با بچه کوچیک رفته!
من امروز برگشتم ، بیادتون هم بودم، یه عکس هم برات گرفتم :-) 
من امسال بالاخره تونستم دوست قدیمى و ویلچر نشینمو با هر داستانى که بود، ببرم و حداقل دوساعت توى اون جمعیت، توى بین الحرمین بچرخونم 
البته بخاطر شلوغیا ، شرایط رفت و برگشت اون دوستمون با ما کاملا فرق میکرد 
ما به شیوه اى که گفتى رفتیم و اون کمى بشیوه متفاوت.
در هر صورت خاطره ش عالى بود
جاتون خالى
توى روزاى خلوتى برو، راحته. خیلى راحت
پاسخ:
زیارتتون قبول دکتر جان و ممنون که بنده حقیر رو یادتون بود... مرسی:)
چه بسا زیارت شما به سبب همراهی با اون دوستتون مقبول تر باشه و انشاا.. که همینطوره. باشد که روزی در رکاب شما از لیدر بودنت استفاده کنیم و از محضرتون فیض ببریم:)