در باب سوم بهمن
غروب یک جمعه دلگیر، ابری و سرد دیگه. ارواح عمه شون مثلا نت رو وصل کردن! مردم به زور کانکت میشن تا اسم عزیز از دست رفته شون رو ثبت کنند تا تاریخ یادش نره که اونها هم برای این آزادی هزینه دادند. فیلم هایی که دراومده بسیار وحشتناک و تکان دهنده ست. مخصوصا یک ویدیوی دوازده دقیقه ای از پدری که توی کهریزک دنبال پسرش می گرده و خیل عظیم اجساد رو میگرده و صدا میزنه "سهیل بابا کجایی؟" اون وقت اون مادرقحبه میاد اینجا برای من کامنت جاکشی خودش رو میذاره!
بله من از زمانی که رفتم و اومدم بسیار فرق کردم و دیگه به این زنازاده ها راحت فحش میدم، که البته بابتش از شما عذرخواهم.
داشتم می گفتم که ویدیوها بسیار وحشتناک هستند. ایرانی ها به ایرانی ها شلیک میکنن و بابتش ناراحتم نیستند و ما با این قاتلان بالفطره در یک شهر و محل زندگی می کنیم. بنده حقیقتا ریدم به اون چیزی که اسمش رو گذاشتیم زندگی. بچه های جوون مردم مثل دسته گل رفتن زیر خاک و یه عده دیگه شون شرمنده هستند که چرا زنده اند.
آدم کسخل ایرانی اما به امید زنده ست و روز به روز و ساعت به ساعت چک می کنه ببینه ناو آبراهام لینکن کی به این عندونی نزدیک میشه. حق داریم البته. اگر این روزها همینطوری پیش برن معلوم نیست چی به سر بازداشتی ها میاد. خدا به هممون رحم کنه که در روزگار سخت و سیاهی هستیم.
می خواستم بنویسم وضعیت غریبی است، اما نه !سال هاست این تلخی ها هر لحظه به جانمان می ریزد.